احمد بن حسين بن على كاتب
230
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
و چون امير زاده بابر بهادر از مصاف منهزم بازگشت به هرجا كه رسيد تاراج كرد تا به مرو و ماخان « 1 » آمد و از آنجا به جانب نسا توجّه نمود و لشكر جمع كرد و باز به محاربه مشغول شد و دولت يارى نكرده بود منهزم گرديد و با معدودى به طرف قلعهء عماد روان گرديد و خزانه كه در آنجا بود برداشت و لشكرى ديگر به وى گرد آمدند و به طرف باورد روان شد . چون شاهزاده خبر يافت امرا و لشكر بدان جانب روان كرد و امير اعظم حاجى محمد را به جنگ فرستاد و امير مشار اليه لشكر [ 298 ] برداشته متوجّه حرب شاهزاده بابر شد و هرچند كه امير زاده بابر فرار مىنمود حاجى محمد از عقب امير زاده مىرفت . امير زاده بابر بفرستاد كه من خراسان و عراق را بر شما مسلّم مىداشتم ، شما دست بداريد . امير حاجى محمد « 2 » گفت كه پيش شاهزاده مىبايد آمدن و اگر نه ترا گرفته خواهم برد . امير زاده بابر عازم جنگ شد . امير حاجى محمد خبر به شاهزاده فرستاد . شاهزاده با بعضى امراى خود متوجّه حرب شد و حرم و مخدّرات را در هرات بگذاشت . و از آنجا امير حاجى محمّد شب در خواب ديد كه پدرش شربت دادى . ملول شد و لشكر بفرمود تا حرب نكنند و روز ديگر حرب واقع شد و نكبت عنان دولت امير حاجى محمد گرفته بود درماند . لشكر او شكسته گرديد . و در سوم ربيع الاخر روز جمعه در راه مشهد اين محاربه واقع شده بود در سال اربع و خمسين و ثمانمائه . چاشتگاه امير حاجى محمد / 260 / را به قتل آوردند و تاريخ وفاتش مؤلف گفته است . القطعه خردمندا منه دل بر زمانه * مشو مغرور اين طاق زبرجد و گر باور نمىدارى نظر كن * به نوئين جهان حاجى محمّد سپهدار عراق و ترك و ديلم * خديو رزم و بزم و فرش و مسند كه در ثلث ربيع الاخر آمد * به روز جمعه اندر راه مشهد شهادت يافت از زخم بدانديش * به سال ضاد و نون و دال ابجد
--> ( 1 ) . ف : مرودما خان . ( 2 ) . م ، ف : بيك .